![]() |
![]() |
|
| شعر - عبدالحسین ستوده |
|
اینروزها حتی شنیدن
جرم و دیدن بد
حتی برای لحظه ای فکر پریدن بد تنها میان کلبه ای در جنگلی تاریک در ذهن خود همصحبتی را آفریدن بد یا در کنار ساحلی پر موج با انگشت نقش زن اندوهگینی را کشیدن بد اما ... چرا این مردهای بد نمی دانند گلهای تازه رسته را اینگونه چیدن بد *** این شعر هم قبلا ردیفش خوب بود اما طبق روال فوق اینهم شد جدیداً بد |
|
+ نوشته شده در
ساعت 11:35 توسط عبدالحسین ستوده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
غزل و ...
|
|
RSS
|