![]() |
![]() |
|
| شعر - عبدالحسین ستوده |
|
به دلیل مرگ نا به هنگام برادرم ، این وبلاگ هم که سالهاست مونس تنهاییمه گفت چهل روز سیاه می پوشه ... هر چند دوست نداشتم اما دلشو نشکوندم ......
سپاس و آرزوی خوبی و سعادت .... |
|
+ نوشته شده در
ساعت 17:22 توسط عبدالحسین ستوده |
|
|
دوباره جاده می برد مرا ، می برد جاده چه ساده از تو گذشتم ، چه بد جاده ... که دور تر از این کوچه های سرگردان به راحتی نوشت : نرسیدن ابد ، جاده ... پایان من نبوده ولی در شروع هم دستم گرفت و به من داد یک سبد جاده ... سی سال و چند ماه و کمی روز بود محتواش سهم من و حکایت این یک عدد .... جاده ... صد سال می گذرد از همین چند روز پیش سر گیجه در سراهی نان ، طول صد جاده ... *** من را به غیر دیدنتان مقصدی نبود غافل از اینکه به بیراهه میرود جاده |
|
+ نوشته شده در
ساعت 11:11 توسط عبدالحسین ستوده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
غزل و ...
|
|
RSS
|