![]() |
![]() |
|
| شعر - عبدالحسین ستوده |
|
در باورم خدای غزل هام می شوی ؟ همخانه با صداقت شعرام می شوی ؟ کودک شدم دو باره بغل کن مرا ببوس همبازی همیشه ی رویام می شوی ؟ سی سال آزگار گذشته است از دلم ... سی سال یکسره تنهام ........ می شوی ؟ بی توشه ، پا پتی ام تو ی جاده ها یک تکه نان حوصله همرام می شوی ؟ فانوس دست خدایان شکسته است شب تاب مهربانِ سرانجام می شوی ؟ **** باید گذشت ، رود شد و زنده ماند و رفت تا دره های مه زده همگام می شوی |
|
+ نوشته شده در
ساعت 15:12 توسط عبدالحسین ستوده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
غزل و ...
|
|
RSS
|