تبليغاتX
بوی لیمو ( شعر امروز )
شعرهای غزل و سپید - عبدالحسین ستوده

 وقتی که نگات شاد شاد است عزیز

انگار مخ ات درون باد است عزیز

دنیای به این بزرگی ... گفتی ، گفتم

تو ساده ای و قفس گشاد است عزیز

***

 مخلوط خیال و زخم و لجبازی هستم

یا  مثل چریک ترک قفقازی هستم

هر لحظه خدا مرا  به یک لهجه نوشت

من دفتر خاطرات سربازی هستم

***

من هستم و یک بروجک نا آرام

یک فشفشه ، یک عروسک نا آرام

من برکه خسته از هجوم صد بار خزه

او شق شق بال لک  لک نا آرام

***

یک روز کنار ژ س می خوابیدیم

بی حول و لا و غصه می خوابیدیم

یک نخل و غروب و قایقی وارونه

انگار میان قصه می خوابیدیم *

 

* به یاد خاطرات سربازی در منطقه عملیاتی شلمچه

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 20:47  توسط عبدالحسین ستوده   |