![]() |
![]() |
|
| شعر - عبدالحسین ستوده |
|
داش داش بی خیالس باش تخمه بشکن حال کن با ما باش کی گفته فکر فردا باش وا وا وا وای وای وای همه میگن : این بچه مسلمونه با ایمونه خوب ، بد همه چیزو میدونه اما پشت دروازه نماز صبح با خمیازه نماز ظهر مث آوازه گاهی میخونه گاهی میمونه اگه باشه بابا و مامان توی خونه اون میخونه اگه نه هم وللش وقتی می ره خونه ی اقوام یا صبحه یا شام پا میشه آروم می شینه بعد نمازش دعا می خونه اصلاً نماز قضا می خونه اگه جاش باشه می گه من خیلی دوس دارم طلبه باشم ملا باشم ، با خدا باشم حالا وقتی با رفیقاس سر مغرب توی پارکا صدای اذان که می شنوه براس یه آهنگم می سازه باهاش میخونه موسیقی شو عوض میکنه بی خیالش *** تقی مسعود رضا محمود همه ی بچه گَز می کنن خیابونا رو از پایین تا بالا دنبال دخترا درمیارن شکلک متلک حرکت ابرو چشمک بعدشم یه خنده عرعر بلانسبت خر خب حالا آخر نصف و نیمه ی شب میگن ، می رن فردا صب تو همین پارک همدیگه رو می بینیم زود اومدیم می شینیم گودبای تا فردا حالا شبها تو خونه ها ماهواره پولدارا ویدئو فقیرا جکی جان جان کلود یاندرتایکر چیزای خیلی الکی فیلمای هندی ... جون راجا ، نگوبه جی جی شو سال نو اندی و سندی ابی حمیرا داریوش و لیلا ووووو خیلیا .......... کنار ویدئو یه بغل نوار مبتذل *** دوباره ... شبا تو پارکا جوونا لباسای تمیز آرایشای غلیظ اِاِاِ ... این پسره یا دختره پسره فرق می ندازه موهاشم برق می ندازه شلوار لی ش تنگ و چسبانه باسنش تو زندانه کیپ کیپه مث اگزوز جیپه آخه اینم تیپه ؟ وای وای دخترا لبا صورت دستا چشا دستا ناخنای پاها همه رنگ و روغن اینا نقاشن وقتی را می رن ادا می پاشن آخر بدبختی با خودت سرسختی ؟ ها ... ؟ معتادا از جوون تا پیر از زندگی دلگیر سیر پتوی روشون سقف آسمون تشک آسفالت زیرپاهاشون مث لبهاشون مث دستاشون اصلاً مثل بختاشون وِل می خورن گل می خورن بدبختانه همین جوونا از بیکاری می شن سیگاری کنار دست رفیقا می گیرن این بیماری بعدشم یواش یواش می شن تریاکی لب و لوچه داغون چشا مث خون لباسی خاکی همیشه ناله دارن مث موتور کاواساکی وقتی می شینن میگن اولش تفریحی بود پکی بود نخی بود الکی بود تقصیر رضا و تقی بود خب خب خب بسه لا مذهب اینو می گه پاپا لب حوض سرما تازه می دونه عزیز دردونه اگه بنگ نکشه خمار می مونه ها اینه قضیه خب حالا چاره چیه اصلا تقصیر کیه چرا جوونا همش تو بند تیپ و مدن از خود بی خودن با خودشونم غُدن گم شده اخلاق واق واق حالا بازم دادبزنین بچه مسلمونه با ایمونه خوب بد همه چیزو میدونه *** بسه دیگه بسه بسه دیگه دروغ نگین کی رو گول می زنین اگه راس می گین یا الله درستش کنین *** البته عزیزا جونای ما اینطوری نیستن همه شون بیستن اما ما هم باید یه بارم بگیم شاید .. شاید ... |
|
+ نوشته شده در
ساعت 21:3 توسط عبدالحسین ستوده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
غزل و ...
|
|
RSS
|