تبليغاتX
بوی لیمو ( شعر امروز )
شعرهای غزل و سپید - عبدالحسین ستوده

کاش می شد کاشکی را هو کنیم

دشمنان آشتی را هو کنیم

کاش ما دانسته بودیم زودتر

با که بد باشیم ، کی را هو کنیم

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 21:5  توسط عبدالحسین ستوده   | 

مثل یک عکس قدیمی ، مثل یک کاغذ زردم

روشنی هام همه رفتند ، من کجا باید بگردم ؟

مانده از روزای روشن ، خاطرات و خستگیها

دل بی حوصله من ، با همه دلبستگیها

طاقچه ی خاطره ها رو تو بیا با هم بگردیم

دنبال یه رنگ روشن ، ما دوتا کاغذ زردیم

یادمه یه روز دوتایی دست دوستی داده بودیم

یادته که دست دوستی ... ؟ ما دوتایی ساده بودیم

سال و ماه  روز و ساعت ، خنده احساس و محبت

لعنتی شدیم ایروزا ، ای به سال و ماه لعنت

حسرت یه لحظه موندن ، دست من تو دستای تو

حسرت یه لحظه خواب چشم من تو چشمای تو

همینه زندگی  انگار، همیشه باید بمونیم

دور دور ، اما عزیزم بیا واسه هم بخونیم :

« میشه یک عکس قدیمی روی لبهاش خنده باشه

تا توی دستای دیوار یه برگ برنده باشه »

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم آذر 1386ساعت 18:10  توسط عبدالحسین ستوده   |