تبليغاتX
بوی لیمو ( شعر امروز )
شعرهای غزل و سپید - عبدالحسین ستوده

 

روزی به نقش کاوه آهنگر

مشتی ، شجاعتی

روزی به هیئت کورش

ابهتی

تا نام تو به غیرت و احساس زنده ماند

وینک

ضحاکهای زمان

سهم مارهایشان

هستی من ، بود تو را

تکه تکه می کنند

قدری بمان

یک کاوه گر که سر نرسد

طفلی به خنده صدا می دهد ولی :

« لخت است پادشاه »

+ نوشته شده در  شنبه دهم تیر 1385ساعت 17:13  توسط عبدالحسین ستوده   | 

امشب میان خواب یک پروانه غوغائیست

حتی خدا شاید نمی داند چه غوغائیست

هر چندخوب و عاقلی اما چه می دانی

وقت شکستن در دل دیوانه غوغائیست

من را میان روزهای کهنه ام بردی

در روزهای کهنه از افسانه غوغائیست

با من غریبه بودی و هرگز ندانستی

در آشناییهای یک بیگانه غوغائیست

با من نماندی در غروب یک افق رفتی

اما بدان آنجا ز دام و دانه غوغائیست

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم تیر 1385ساعت 18:54  توسط عبدالحسین ستوده   |