![]() |
![]() |
|
| شعر - عبدالحسین ستوده |
|
روزی به نقش کاوه آهنگر مشتی ، شجاعتی روزی به هیئت کورش ابهتی تا نام تو به غیرت و احساس زنده ماند وینک ضحاکهای زمان سهم مارهایشان هستی من ، بود تو را تکه تکه می کنند قدری بمان یک کاوه گر که سر نرسد طفلی به خنده صدا می دهد ولی : « لخت است پادشاه » |
|
+ نوشته شده در
ساعت 17:13 توسط عبدالحسین ستوده |
|
|
امشب میان خواب یک پروانه غوغائیست حتی خدا شاید نمی داند چه غوغائیست هر چندخوب و عاقلی اما چه می دانی وقت شکستن در دل دیوانه غوغائیست من را میان روزهای کهنه ام بردی در روزهای کهنه از افسانه غوغائیست با من غریبه بودی و هرگز ندانستی در آشناییهای یک بیگانه غوغائیست با من نماندی در غروب یک افق رفتی اما بدان آنجا ز دام و دانه غوغائیست |
|
+ نوشته شده در
ساعت 18:54 توسط عبدالحسین ستوده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
غزل و ...
|
|
RSS
|