![]() |
![]() |
|
| عبدالحسین ستوده |
|
دلم دريايي از خونِ شقايق
خودش يه تيكه مجنونِ ... شقايق ! تو دنياي كثيف آدمك ها چقد دل كندن آسونه شقايق يكي پا رو دلت مي ذاره ميره غمش يه عمري ميمونه ... شقايق! چشاي آدما رنگ دلاشون پر از نيرنگ و افسونِ ... شقايق! مث گنجشك هاي خانه بر دوش دلم دلتنگ و داغونه ، شقايق! *** چقد سخته چقد سخته چقد سخت ... چقد دل كندن آسونه ... شقايق!
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 7:41 توسط عبدالحسین ستوده |
|
|
سرماي بيحدي كه از ديوار... بويي نمور و ... لحظه ها بيمار چيزي شبيه رنگ راه روهاا...خ مات است و سرد و ممتدي كشدار يك حس كه مثل پوچي ِ يك ياد هي دم به لحظه مي شود تكرار مردي كه در شهر خراب آباد گم بوده زير سالها آوار *** من مطمئنم كه اميدي نيست دكتر ! تو هم دست از دلم بردار...
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 11:49 توسط عبدالحسین ستوده |
|
|
از تکنولوژی که نا امید شدم دیشب وسط شامِ حسینیه دعا کردم یک بار دیگر از همان شماره ی همیشگی پیام « دوستت دارم » را بخوانم .......... . * هر نوشته ای که تکه تکه باشد لزوما شعر نیست ......
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 8:38 توسط عبدالحسین ستوده |
|
|
درود دوستان !
فعلا با همین نفس می کشم تا بعد ..........
من سردم است جامه برایم بیاورید از سمت دوست نامه برایم بیاورید در پیچ های خسته ی این جاده مانده ام لطفا کمی« ادامه... »برایم بیاورید
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 20:57 توسط عبدالحسین ستوده |
|
|
من مسلمان نگاهی که به نازی ... ، روزی قبله ای تازه بنا کرد به بازی ، روزی دختری نازک از آن دست که گل در گلدان آمد از آن سر دنیای مجازی ، روزی تا به امکان دوتا کودک و بازیگوشی پشت پرچین پریشان ریاضی ، روزی دور و دلتنگ نشستیم و شمارش کردیم روزها را که گذشتند ... و راضی ... ، روزی می شود فارغِ از حسرت و دلتنگی بود ؟! می شود یعنی دوتا خط که موازی ، روزی ... ؟ *** حافظ ! اكنون دو سه ساليست كه آه... شق شده ام دلبرم شاهد و طفل است و به بازي روزي ...
*مرحوم حسین منزوی من و تو آن دو خطیم آری موازیان به ناچاری که هر دو باورمان ز آغاز به یکـــدگر نرسیدن بود
*لسان الغیب حافظ دلبرم شاهد و طفل است و به بازی روزی بکشد زارم و در شرع نباشد گنهش
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 18:4 توسط عبدالحسین ستوده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
...
|
|
RSS
|