![]() |
![]() |
|
| شعر - عبدالحسین ستوده |
|
شب بود وماه ، ماه پشت ابر بود یک کوه اشتباه پشت ابر بود خورشید روی زمین سر نهاده بود یک عالمه سیاه پشت ابر بود هی گله گله ستم در زمین روان هی کوله کوله گناه پشت ابر بود خشکیده بود زمین بی بهار بود اما بخار اه پشت ابر بود خط خط ... دفتر نقاشی است اسمان وقتی هزار راه پشت ابر بود .....
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 17:24 توسط عبدالحسین ستوده |
|
|
به دلیل مرگ نا به هنگام برادرم ، این وبلاگ هم که سالهاست مونس تنهاییمه گفت چهل روز سیاه می پوشه ... هر چند دوست نداشتم اما دلشو نشکوندم ......
سپاس و آرزوی خوبی و سعادت .... |
|
+ نوشته شده در
ساعت 17:22 توسط عبدالحسین ستوده |
|
|
دوباره جاده می برد مرا ، می برد جاده چه ساده از تو گذشتم ، چه بد جاده ... که دور تر از این کوچه های سرگردان به راحتی نوشت : نرسیدن ابد ، جاده ... پایان من نبوده ولی در شروع هم دستم گرفت و به من داد یک سبد جاده ... سی سال و چند ماه و کمی روز بود محتواش سهم من و حکایت این یک عدد .... جاده ... صد سال می گذرد از همین چند روز پیش سر گیجه در سراهی نان ، طول صد جاده ... *** من را به غیر دیدنتان مقصدی نبود غافل از اینکه به بیراهه میرود جاده |
|
+ نوشته شده در
ساعت 11:11 توسط عبدالحسین ستوده |
|
|
در باورم خدای غزل هام می شوی ؟ همخانه با صداقت شعرام می شوی ؟ کودک شدم دو باره بغل کن مرا ببوس همبازی همیشه ی رویام می شوی ؟ سی سال آزگار گذشته است از دلم ... سی سال یکسره تنهام ........ می شوی ؟ بی توشه ، پا پتی ام تو ی جاده ها یک تکه نان حوصله همرام می شوی ؟ فانوس دست خدایان شکسته است شب تاب مهربانِ سرانجام می شوی ؟ **** باید گذشت ، رود شد و زنده ماند و رفت تا دره های مه زده همگام می شوی |
|
+ نوشته شده در
ساعت 15:12 توسط عبدالحسین ستوده |
|
|
اینروزها حتی شنیدن
جرم و دیدن بد
حتی برای لحظه ای فکر پریدن بد تنها میان کلبه ای در جنگلی تاریک در ذهن خود همصحبتی را آفریدن بد یا در کنار ساحلی پر موج با انگشت نقش زن اندوهگینی را کشیدن بد اما ... چرا این مردهای بد نمی دانند گلهای تازه رسته را اینگونه چیدن بد *** این شعر هم قبلا ردیفش خوب بود اما طبق روال فوق اینهم شد جدیداً بد |
|
+ نوشته شده در
ساعت 11:35 توسط عبدالحسین ستوده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
غزل و ...
|
|
RSS
|